قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

562

تاريخ الفي ( فارسى )

سفيان بن عوف را شنيد مردى را از اصحاب خويش با پنجاه پياده در هيت بگذاش و خود بيرون رفته كه پيش لشكر شام را بگيرد . اتفاقا چون كميل از شهر بيرون رفت سفيان بن عوف از جانب ديگر در رسيد و هيت و حوالى آن را غارت نموده از آنجا به جانب انبار روان شد . در انبار والى امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، ابرش بن حسان البكرى بود . القصّه ، سفيان ابرش را با جمعى از اصحاب امير المؤمنين بكشت و انبار را نيز غارت نمود . چون اين خبر به مسامع امير المؤمنين رسيد ، انديشهء آن فرمود كه خود متوجّه دفع اين حادثه شود . آخر مصلحت بر آن قرار گرفت كه ايشان حركت نفرمايند . بنابراين سعيد بن قيس الهمدانى [ را ] با لشكر عظيم بر عقب سفيان بن عوف فرستاد . سعيد به سرعتى تمام‌تر دو منزل يكى كرده و بر عقب سفيان مىتاخت ، امّا به‌هيچ‌وجه او را نيافت . و چون از يافتن سفيان مأيوس شد و اسبان او بسيار هلاك شدند مردى از اصحاب خود را ، كه نام او هانى بن خطّاب بود ، با فوجى سوار دو اسبه به طلب سفيان نامزد كرد . هانى بر سبيل تعجيل مىتاخت تا آنكه به حدود شام و به صحراى صفّين رسيد . از سفيان اثرى نيافت . پس هانى برگشت و نزد سعيد آمد و به اتّفاق به جانب كوفه برگشتند . و چون احوال بيرون رفتن كميل بن زياد به امير المؤمنين رسيد مكتوبى نوشت به كميل بن زياد و او را بر تضييع شهر هيت ملامت كرد . « 1 » امّا در مقصد اقصى چنين آورده كه معاويه ، سفيان بن عوف را با شش هزار كس فرستاد كه شهر هيت را غارت كرده به انبار روند . چون به هيت رسيدند از جانب امير المؤمنين ابرش بن عبد اللّه با پانصد سوار آنجا بود . چون خبر آمدن سفيان به هيت رسيد سيصد سوار از طرف ابرش روى گردان شده به جانب سفيان رفتند . امّا ابرش با دويست سوار به جنگ ايشان درآمده بسيارى از ايشان را بكشت . عاقبت الامر در آن جنگ به دار الجنان انتقال فرمود ؛ رحمة اللّه عليه . و سفيان بعد از غارت هيت متوجه انبار شد . حسّان بن مروان در آن موضع بود ؛ چندان مقاتله كرد كه به جوار رحمت حق پيوست . و ايشان اموال بسيار از انبار برداشته بازگشتند . چون اين خبر به امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، رسيد خود پياده متوجّه آن جانب شد . قوم گفتند : يا امير المؤمنين ، تو بازگرد كه ما كفايت اين مهم مىنماييم . امير فرمود : شما نه از براى من كفايت مىكنيد و نه از براى خود . آخر سعيد بن قيس از پى ايشان بتاخت ، امّا اثرى از ايشان نيافت . بعد از مراجعت سعيد حضرت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بر سر منبر برآمد و بعد از حمد و ثناى الهى و درود حضرت رسالت‌پناهى فرمود :

--> ( 1 ) . براى مطالعهء متن نامهء عتاب‌آميز على ( ع ) به كميل - نهج البلاغه ، نامهء 62 .